تبليغاتX
استاد محمد رضا شجریان
برنامه کنسرت های اروپای استاد شجریان و گروه شهناز اعلام شد:شجریان

محمد علي رفيعي مدير برنامه هاي هنري محمد رضا شجريان و گروه شهناز در گفتگو با خبرنگار ايلنا ضمن تشريح فعاليتهاي اين گروه برنامه كنسرتهاي محمد رضا شجريان و گروه شهناز را در اروپا اعلام كرد.

محمد علي‌رفيعي افزود :محمد رضا شجريان به همراه گروه شهناز و به سرپرستي مجيد درخشاني4 سپتامبر در فرانكفورت كنسرت برگزار مي كند و 5 سپتامبر 2009,در سالن فيلارمونيك كلن شهر كلن به اجرا برنامه خواهد پرداخت.

وي ادامه داد : گروه شهناز به همراه استاد شجريان ،7 سپتامبر 2009در هانور، 12سپتامبر در گتبرگ، 13 سپتامبر در استكهلم 15 سپتامبر در برلين، 18 سپتامبر در زوريخ، 19 سپتامبر در اشتوتگارت، 21 سپتامبر در پاريس، 22 سپتامبر در رن، و 26 سپتامبر در آمستردام كنسرت برگزار مي كنند . استاد شجريان در اين كنسرتها قطعاتي را در دستگاه شور و همايون اجرا مي كند.

منبع:خبرگزاری ایلنا ودل آواز


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ..::محسن::.. در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 21:5 |
شوراي عالي خانه موسيقي روز گذشته به رياست محمدرضا شجريان در محل خانه موسيقي تشكيل جلسه داد و درباره مسائل و برنامه هاي خانه موسيقي به بحث و تبادل نظر پرداخت.

                   

در اين جلسه كه به رياست محمدرضا شجريان تشكيل شد ابتدا محمد سرير،مديرعامل خانه موسيقي پيرامون مسائل جاري خانه از جمله مراحل پاياني انتقال ملك خانه موسيقي كه در مركز توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري تهران در حال طي شدن است گزارشي ارائه داد.در ادامه درباره مكانيزاسيون عضو گيري كانونهاي تخصصي خانه و همچنين موضوع اركستر موسيقي ملي به رهبري فرهاد فخرالديني (عضو شوراي عالي) مباحثي مطرح شد. 

در پايان اين جلسه درباره مشكلات نقل و انتقال اركستر موسيقي از دفتر موسيقي به بنياد رودكي و ديدگاه هنرمندان نسبت به اركستر موسيقي ملي مطالبي مطرح و مقرر شد خانه موسيقي طي جلسه‌اي مشترك با مسئولان دفتر موسيقي مشكلات پيش آمده را بررسي كند. 
در اين جلسه محمدرضا شجريان، مصطفي كمال پورتراب، فرهاد فخرالديني، داود گنجه‌اي و كامبيز روشن روان حضور داشته و هوشنگ ظريف و شاهين فرهت به دليل مسافرت امكان حضور نيافتند. 

منبع:خبرگزاری فارس

+ نوشته شده توسط ..::محسن::.. در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 21:19 |
 با سلام خدمت تمام دوستداران صدای آسمانی استاد

امروز یکی از دوستان عزیز به نام آقا یا خانم طالبی پناه ایمیلی برای بنده فرستادند ودر آن پاسخی زیبا همراه با ادب به آن نویسنده کوتاه بین گفته بودند.

باز هم از آقا یا خانم طالبی پناه سپاسگذارم:

    دست نفست ستاره ها را چيده است                         شب با دف ماه تا سحر رقصيده است
     همچون سحر از عطر اذان سر شاري                            انكار لب تو را خدا بوسيده است
موسيقي ايران بخشي از پيكره شكوهمند فرهنگ ايران مي باشد و صداي استاد محمد رضا شجريان كه روح
انسان را به وجد مي آورد پژواك مدام عاشقان اين فرهنگ مي باشد .
براي نسل جوان و البته همه نسلها صداي استاد عصاره سهم سبزي از يادها و خاطره ها و شاديها و خنده ها و گريه هاي اين مردم پاك است . سهم سبزي كه استاد به هيچ چشم داشتي ادا كرده ، باغ هنر بم اين نشان جاويد ذره اي از اين باور مي باشد كه استاد با لطف و مهر بانيش گوشه اي از غم بچه هاي بازمانده از زلزله بم را به لبخندي زيبا تبديل كرد كه همه مي دانيم اگر هر كدام از ما ايرانيان وظيفه انساني مان را در قبال اين فرزندان و اين مردم داغديده ادا كرده بوديم حال ديگر بم گلستان شده بود ...
سالها سپاس به خاطر مهربانيت عمرت بلند باد و با عزت
بر كسي پوشيده نيست اعطاي نشان پيكاسو جهاني به يك ايراني بنام استاد شجريان و نشان مولانا و ديگر لوح ها و افتخار ها در ايران و خارج از اين مرز و بوم و علاقه مندي ميليون ها انسان از هر گوشه اي از جهان و هرمليت و فرهنگ و مذهبي كه گواه بر منش و بزرگي و تبحر ايشان در ارائه موسيقي اصيل ايراني دارد كه
باعث افتخار و سر بلندي سرزمين عزيزمان مي باشد .
        هر كو نكند فهمي زين كلك خيال انگيز                     نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد
همه ما ملت ايران بر اين تلاشها و موفقيت ها سر تعظيم و سپاسگزاري فرود مي آوريم و بر تمامي اين تنگ
نظريها و حسادتها چشم مي بنديم و با صداي بلند مي گوئيم كه
مستدام باشي پسر باران
و خوب مي دانيم كه آدم خيس هراس از باران ندارد
و خوشحاليم و بر خود مي باليم كه نسل جواني فهيم و پر تلاش چون همايون و مژگان نيز در كنار استاد بر
قله هاي موفقيت ايستاده اند
         در اين چمن چو درآيد خزان به يغمايي              رهش به سرو سهي قامت بلند مباد
         در آن بساط كه حسن تو جلوه آغازد                مجال طعنه بدبين و بدپسند مباد
         هر آن كه روي چو ماهت به چشم بد بيند          بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
حكايت كه به " ربنا " مي افتد به ياد چشمان تري مي افتم كه در امتداد دستان به دعا نشسته در حضور سبز
خداوند و با صداي آسماني و خضوعانه استاد شجريان غرق تمنا و بي نيازي ست
اي كاش همه صداها آهنگ بود و همه حرفها ترانه تا هميشه رسم الخط قشنگ بهار را بر دلها و دستانمان
زنده نگه داريم و با اميد اينكه صداي آسماني استاد محمد رضا شجريان تا آسمان هست طنين انداز عرفان و
عشق و مهرباني ها باشد .
                                                   عزيز هميشه و هنوز ايران زمين
                                               نغمه سر كن كه جهان تشنه آواز تو بينم

                                                                                                                   ارادتمند استاد
                                                                                                                      طالبي پناه

+ نوشته شده توسط ..::محسن::.. در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 21:13 |
شايد پرداختن به کنسرتي که براي 6 - 5 سال پيش است در حال حاضر بي‌ربط به نظر برسد؛ اما مي‌توانيد اين پيشنهاد را آزمايش کنيد و ببينيد که بدجور جواب مي‌دهد! 


                                
از کنسرت «همنوا با بم» مي‌گويم. کنسرتي که پس از سال‌ها دوري «استاد محمدرضا شجريان» از صحنه موسيقي زنده داخل کشور، او را بار ديگر با اين صحنه و هواداران سينه‌چاکش آشتي داد. (تا پيش از اين براي استفاده از لفظ «استاد» مشکل داشتم. چند بار در جاهاي مختلف نوشتم که بت ساختن از هنرمندان به نفع هيچ کس نيست، نه خود آنها و نه مردم... اما امروز نه تنها واژه استاد را براي محمدرضا شجريان کم مي‌دانم و بر آن تاكيد دارم، بلکه با خود عهد کرده‌ام که ديگر اسم او را بدون پيشوند و پسوند تکريم نياورم!) 
بيش از يک دهه قبل بود که قرار بود کنسرت استاد در تالار وحدت برگزار شود اما دوستان همين کساني که امروز او را با ساسي مانکن مقايسه مي‌کنند(!) مقابل ورودي تالار اجتماع كردند تا کنسرت ايشان در سخت‌ترين شرايط برگزار شود و پس از آن اعلام کند «تا وقتي اوضاع بدين ترتيب است، قيد برگزاري کنسرت در ايران را مي‌زند.» 
به هر ترتيب شجريان بزرگ سالياني را به دور از صحنه موسيقي ايران سپري کرد و فعاليت‌هايش را به برگزاري کنسرت در کشورهاي خارجي و انتشار آلبوم همان کنسرت‌ها در ايران محدود کرد؛ تا علاقه‌مندانش از لمس اوج پختگي هنر او و گروهش در بهترين سال‌هاي آنها محروم بمانند و در اين اشتياق بسوزند. 

منبع:روزنامه اعتماد ملی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ..::محسن::.. در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 18:45 |
در چند روز اخیر مطلب زشتی در ساین انصار نیوز نوشته شد که واقعا دور از ادب ونزاکت است ولی با توجه با هدف خودم مجبورم علارغم میل باطنی این چرت وپرت و تو وبلاگ قرا بدم:


متن کامل نوشته بی ادبانه، وقاحت آمیز  و در شان خود حزب الله به ساحت استاد محمد رضا شجریان به شرح زیر است :

   پس از پیام تبریک مقام معظم رهبری برای مشارکت بالای مردم در انتخابات، تکلیف خویش دانستم تا دست به قلم نبرم و برای بهانه ندادن به فتنه‌گران، به سهم خویش کمکی در حفظ آرامش کرده باشم، اما مصاحبه محمدرضا شجریان با  بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم .

 زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.

سال 74 وقتی در نامه‌یی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرف‌نظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجره‌اش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود، نوع  ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی  که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین می‌شمردند جریحه‌دار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتی‌خوانان این کشور یکسان قرار دادم.

البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده  به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجره‌اش سوابق او را داشتند، غلط‌های متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علی‌رغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبوده‌اند .

اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهره‌یی زیبا، برای مردم دل‌فریبی کند و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .

اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین می‌کنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ... اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی  كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوه‌های شتری می‌آید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.


همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشاده‌اش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همان‌گونه که خودش در نامه‌اش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما این‌گونه نشد و نگاه بزرگوارانه دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. رییس‌جمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهین‌های ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار می‌داد .

حتی «اوبامای متغیر» نیز می‌داند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند و صدالبته منظور نظر احمدی‌نژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرام‌الکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.

 شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

 این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

 شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ به خیابان می‌روید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان می‌دهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریب‌گران خیابانی» توسط  رییس‌جمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟

راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتم‌زده می‌دانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دست‌دادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبت‌زده بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فی‌نفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .

 جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14‌خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب می‌خورد، ناچاریم برای شما پایین‌ترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.

 راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را می‌دانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همه‌گیر شد نه  لوح‌های فشرده شرکت دل آواز .

 به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک می‌کنند. ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.

در بی‌بی‌سی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت (احمدی‌نژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان می‌دهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیون‌ها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار داده‌اید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوان‌هایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمی‌دانند هراسی ندارید .

 من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

 دوستان و یاران هم‌وطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکته‌یی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار می‌دهند .

 همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

 متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سه‌دهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .

 جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

 جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

 حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

 اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

جناب شجریان فراموش کرده اید که :اگر  «حسین فهمیده»  پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال  به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.

 آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.

البته فرزند برومند یک شهید عزیز یک تو دهنی محکم به این آقای مزخرف گو گفته که تا حدودی آتش دل ما را فرو کش داد با تشکر از این عزیز



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ..::محسن::.. در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت 21:0 |
با عرض سلام خدمت تمام دوستان و هنردوستان عزیز

امروز که پیام های شما رو مشاهده کردم دیدم دوستی به نام  بهمن ارجمند داخل وبلاگ مطلب جالبی با این عنوان گذاشته که چگونه از استاد شجریان می توان تقدیر کرد من هم با نظر این دوست گرامی موافقم وبا اجازه ایشان مطلب ایشان را با نام خودشان داخل وبلاگ منعکس کردم که لا اقل نظر ها ورای شما دوستان عزیز هم گرد آوری شده باشد از تمام شما دوستان عزیز تقاضا دارم ما را هم راهی کنید :

بنام خدا

سالهاست كه با صدايش آشنايم و نواي دلنشين اش مدتهاست كه با من است. اين همراهي و اين آشنايي همواره با تازگي و نوشوندگي همراه است و هر يك از كنسرتها واجراهايش دريچه اي و تجربه اي نو به عالم هنر و موسيقي است. استواري و پايمردي اش در اين عرصه ، سخت ستودني است و كساني كه دستي در آتش آواز و موسيقي دارند خوب مي دانند كه پيمايش اين راه چه رنجي دارد و چقدر طاقت فرساست. من خود اين راه را آزموده ام و در آغاز آن رخت خويش از اين ورطه بيرون كشيده ام.«كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها.» با اين وجود مي توان به اين نكته پي برد كه استاد براي فراتر رفتن ورسيدن به قله هاي آواز چقدر رنج برده و سختي كشيده است. براي همين است كه ماكسي مثل او نداريم و در اكثر اوقات آوازها و تصنيفهاي سطح پايين را مي شنويم. بي گمان اجراي آوازهايي چنين والا  فقط  درتوان استاد محمدرضا شجريان است.من براي استاد شجريان همان نقشي را در آواز قائلم كه براي فردوسي در ادبيات فارسي قائل هستم. آنگاه كه از شنيدن آوازهاي او حيران و مبهوت فرو مي مانم؛ حيرت زده  مي گويم كه خداوندا چگونه مي توان از او تقديركرد؟ و چگونه مي توان هنرمندي او را ارج نهاد؟ فرو مي ماني كه چه بگويي و چگونه با اين ناتواني كنار بيايي؟ آخر چگونه مي توان«نوا» را شنيد و دم زد. و«پيوند مهر» را گوش كرد وستود. درباره ي «دستان» و«زمستان»و«سروچمان» و«بيداد» و«فرياد» و«ياد ايام» و... چه مي توان گفت؟ چگونه مي شود به اين آفتاب تابان نزديك شد؟ اين قله آنچنان بلند و متعالي است كه سراسر حيرت را نصيب تو مي كند و تو را با لذتي همراه با غربت تنها مي گذارد. به ذهنم رسيد كه اين موضوع را با دوستان و مخاطبان علاقمند به استاد در ميان بگذارم. نظرات آنها را بگيرم و با انديشه هايشان آشنا شوم. دوستان وبلاگ نويس مي توانند در پست هايي مشابه اين پست، به اين موضوع بپردازند ونظرات را بگيرند و نيز مي توانند با خبررساني خود وبلاگ هاي مرتبط را در جريان اين نظرخواهي قرار دهند.اين كنكاش وبلاگي نتايج پرباري را رقم خواهد زد. و شايد اين كنكاش، خود تقديري از استاد محمد رضا شجريان باشد. براستي چگونه مي توان از استاد محمدرضاشجريان تقديركرد؟

با تشکر از دوست خوبم  بهمن ارجمند برای ورود به وبلاگ ایشان اینجا را کلیک کنید


+ نوشته شده توسط ..::محسن::.. در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 22:14 |